هزاررنگ

نا توانی نیست

توانم بریده

چشم زیبای توست

فریبم داده

نه از آتشت بیزارم

نه  ز  نگاهت

این شعله های

هزار رنگ توست

خط می کشد

بر دیدگانم

258-آبشار

این که در زیر آبشار توست

از شگفتیهای خلقت توست

حال که خیس بارانتم

 دیوانه وار

 عاشق زیبائیهای جهانتم

عید سعید فطر برشما وخانواده محترمتان مبارک

261-سفر

سفرم تنهای تنهایم

غربتش با آشنایم

حال چه دارم

شرمندی این احوالم

نه من منم نه دیگر من

دفترم پر از اشعار هیچ من

تا عمود بودم

غافل از این همه غم

206-دالکه =مادر (لری)

دالکه توسایه بونمی

هرگل خنه لویاکت مرهم جونمی

دالکه

لویاکم مه رن د آسمو ودس بازی

ودرگاه خدا سیت دعا میکن

قالوت آزا بو سی سر فرازیم

دالکه هنا میکم وهنا رسونم

بی تو نمونم ای همه کسونم

203-نقش جان

سرم برتنم

سنگین سنگ است

بهارم رفت ُپائیزم

پراز درد درد است

خدا نگاشته پائیزُ بهار  را

کی خدا نگاشته

تشُ دودُ غضب برجهان را

این ما ایم

فصل خزان خود را بیابیم

مهربانی و دوستی را

در  سایۀرنگ خدا

برهم بگشایم

195عشوه گری بهار

ورق بزنیم دفتر آبی پاک را

حس کنیم لمس کنیم

رقص گلٌ  آواز بلبل را

برکنیم کینه از دل

 در عشوه گری هوای بهاری

تا زنفسش مست شویم

صیقل دهیم

روح وجسم  را با مهربانی

 

140-دیده ودل

می خواهم

چنگ زنم

درون سینه ام

تا پرت کنم این دل را

 دیگر با دیده

عشق بازی نکند

    و

ببرم این زبانم را

که دیگر

  صدا نکند دل را

138-حسرت

آن وقت ها که پیاده

دنبالت چرخ می زنم

آینه خودم را نمی دیدم

چون  در تو طنیده بودم

حالا من در آسمانت

حتی تکه ابری هم ندارم

تا با نم بارانی

دردها یم راکمی غسل دهم

پس برای بستن چشمام

تو دیگر حسرت نخور

من برای همیشه آرامم

136-راهی نمانده

دیگر راهی نمانده

تا رسیدن به چاله

روی دستان

چه فرقی دارد

آشنا یا غریبه

 انتظار می کشد

این چوب

و زغال انتظار

خوابیدن با خاک را

133-رقیق القلب

ای غم چه خواهی

کدر کنی رقیق القلب را

هراسان فرو ریزد  درد را

چه پنداشتی ما را

صبوری  وسنگ را

نشاندی سر راه

تماشای خلق را

ما پاس داشتیم

 جانانه حریم جان را

ای جان آفرین دور کن

از همۀ دلها غم را

127-رقص لب ها

لب ها می رقصند

چون آهنگ دل را

 ازدندانها می ربایند

لذت آهنگ دل را

گوش وحسرت آنرا

چشم ها می برند

چون آنها نظاره گرند

122-(پیراهن عافیت)

      خاک رویم

خاکستر دردنشان است

برتر از گدازهای آتشفشان است

کمان پشتم رنگین کمان است 

در چرخ زمانه کی در امان است

اما هر چرخی زند پروردگارم

خود می پوشاندپیراهن عافیت

بر تن بیمارم

120-(قفس بکشا)

       دراوج دل دادگیم

       قفس بکشا به رویم

      تا رٌخ درخاکت کشم

      ای خالق آراستن وجودم

       ما را با تن پوش تو غربتی نیست

       بهتر ازخاک تو محرم راز دگری نیست

عروس زاگرس

زبان گشود آشفته حال

بلوطی هستم کهنسال

چند سالی ست رنجیده ام

از درد تب زغال

هرچند امیدم به خداست

اما نعمتم مردان خداست

با دستان خالی

تصمیم شان است

 نجاتم دهند

از این خرابی

گلُ خار

هم نشینی

گلُ خار راببین

در مزرعۀ خدا

ازسرشوق بهار

خندیۀ زیبا دارند

ای یار

در پیشگاه خدا

117-توافق هسته ای(تقدیم به غرورآفرین تیم هسته ای)

       سلام برحسین (ع) و جدش

       سلام برفرزند به حق ش

       سلام برمنجی عالم

      سلام برسکان دارمکتب ناب

     سلام برمردان ایران زمین

     سلام برخودساختگان مکتب برین

   سلام برایثارگران صحنۀ سخت

  سلام ودورود برتیم هسته ای

   نشاط آور غرور واقتدار ملی

برین:(ص-ن) برتر

103(شهدا)

سرو قامتان

بر تاج ما فرشته اند

جان ما برراه شان

چو پروانه

گرد شمع نوشته اند

88(مادرمان ایران)

مادرمان
ایران
سفره اش
چنان گستردهُ
شکوفاست
از
رحمت الهی
بی آن که
سخن بگوید
درونش
صندوقچه
اسرار گشته
سالهاست
یدک می کشد
عجیب
تهی دستی
ما را

نشان غرور ایرانی:/

جانان من
قبلگاه
بوسهٔ چشمان من

سبزُ سفیدُ سرُخ

خوش رنگ من

ای نشان اقیانوس و

فرهنگ تمدن من
بهِ از برگهای قارۀسبز جهانی
چو  خورشید الله درخشانی
روح سفیدت

نشان صدقُ صفاست
خط سرخ ت

حصارعبرت جهانی
ای جاوید من
تونشان غرور اقتدار 

مردم ایرانی زمینی

حرمت:::قلب::

  چو

  نشکند
قفل با کلید

حرمت قلب

خاک شود
خاک شود
     در
 شب غریب

گهواره

تزئین ورقص این گهواره

دیگرکودک را آرام نمی کند

اما

شیرین کاری کودک همۀ

عالم را کیش ومات کرد

حالا بلوغ خود را

جشن می گیرد

هوای دل

برف شادیت

رخت تنم گشته

لحظه،لحظه

بی صبرانه

آماده ام

تا

 ازشراب نابت

جرعه ای بنوشم

و

با هوای دلم

مستی کنم

ساعات دیگر روز

می بینی

آخر شب یا صبح زود

 یا

ساعات دیگر روز

از چشم افتاده ها

درون پلاستیک

اجباراً جهت دفن

تا

سر کوچه بدرقه  شان می کنیم

اما از آنروزدر هراسم 

نکند ما

هنگام سفر

حتیَ تا درب منزل

بدرقه نشویم ! 

شراب طهور

  خدا یا خدایا

  سوخت  دل

   بسا گفتا

  ظلم ناحق را

 انگشتان دست

        هم

 نگاشتن  درد را

    خدای کعبه

   پس  کی کجا 

  به باری به باری

     بر دل حائرم

   شراب طهور  را

حائر=،سر گردان

شراب طهور=شراب پاک که دربهشت نصیب بهشتیان خواهد شد

نگاه مادر

این روزها نگاه  مادر

چنان رنجم می دهد 

که شلیک   ابرهایم 

درغرش آسمان  دلم

    سوت می زنند

    همۀ اندام تنم

از شدت سیل شان

غرق خونابه می گردد

............................

ای ساقی می من

پیکر ساز تن من

ای ره معراج من

قبلۀ مناجات من

اسرار خواب خیالم

ای مام جانان من

گویم، تاکه جان دارم

از بهر تو گام بردارم

ازجنس تو

من  و  تو    کنار هم

از  ابتدا  تا  انتها

تو  حرف می زنی 

من  گوش می کنم 

تو  میان آب  آتش بی قراری 

من  خاطره  تو را  می نویسم  

 در انتها می گویم 

  تو کیستی

من کی هستم 

من ثابت  قدم  هستم 

چون از  جنس  تو  نیستم

ما همه

 ما همه در عالم دل  

غرق  لطف وصفائیم 

      چه دانیم ز دوعالم       

که سر به طغیانیم

نور صادق

 چشم ها

هر شب

رصد کنند

ستاره گان را

تا نور صادق

از شرق نوازش کند

آرام    آرام

دل و جان را

بوی خاک

 وقتی اولین

باران پائیز را دیدم

    می دانی

   چه حس کردم

    بوی خاک را

    سر کشیدم
        تا خود را

     بشناسم
       و ،با

     ساز،آهنگ ابرها
       ازنفس زمین

    در بهار
      مست بودن را

    تجربه کنم